دردم از یار است و درمان نیز هم

دردم از یار است و درمان نیز هم این که می​گویند آن خوشتر ز حسن یاد باد آن کو به قصد خون ما دوستان در پرده می​گویم سخن چون سر آمد دولت شب​های وصل هر دو عالم یک فروغ روی اوست اعتمادی نیست بر کار جهان عاشق از قاضی نترسد می بیار محتسب داند که حافظ عاشق است                  
دل فدای او شد و جان نیز هم یار ما این دارد و آن نیز هم عهد را بشکست و پیمان نیز هم گفته خواهد شد به دستان نیز هم بگذرد ایام هجران نیز هم گفتمت پیدا و پنهان نیز هم بلکه بر گردون گردان نیز هم بلکه از یرغوی دیوان نیز هم و آصف ملک سلیمان نیز هم

زآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش زان باده که در میکده عشق فروشند در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک دلدار که گفتا به توام دل نگران است خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش تا بر دلش از غصه غباری ننشیند حافظ که هوس می​کندش جام جهان بین                  
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش گو می​رسم اینک به سلامت نگران باش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش گو در نظر آصف جمشید مکان باش

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم                  
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

اگر که اشتباه بود

هنوز روی بالشم، نشسته عطر تن تو
خیال من بو می‌کنه، نقش گل پیرهنتو
هنوز صدای تو میاد، میون بازی‌های باد
کنار قاب پنجره، هنوز دلم تورو می‌خواد

تو این کسالت عبث، تو این دیار هم‌همه
تو این سراب که بی‌کسی، یه عمر عادت منه
به یاد دست‌های تو، تکرار روزُ می‌شکنم
به جست و جوی یاد تو، با آدما حرف می‌زنم

«
به هم نمی‌رسیم ما چاره‌ای جز فاصله نیست
عهدیه که بسته شده پس دیگه جای گله نیست ...»

نوازش تو حک شده، رو شرم گونه‌های من

اسم تو حرمت منه، همبسته‌ی جدای من

به اشتیاق این که باد از گونه‌ی تو بگذره
لبای بی‌قرار من به باد بوسه می‌زنه

«به هم نمی‌رسیم ما چاره‌ای جز فاصله نیست
عهدیه که بسته شده پس دیگه جای گله نیست ...»

اگر که اشتباه بود... چه خوب بود اشتباه!
اگر که کوره‌راه بود... چه امن بود کوره‌راه!
اگر که اشتباه بود... اگر که کوره‌راه بود!

«به هم نمی‌رسیم ما چاره‌ای جز فاصله نیست
عهدیه که بسته شده پس دیگه جای گله نیست ...»