دردم از یار است و درمان نیز هم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 10:42 توسط کیان عبداللهی منش
|
هنوز روی بالشم، نشسته عطر تن تو
خیال من
بو میکنه، نقش گل پیرهنتو
هنوز
صدای تو میاد، میون بازیهای باد
کنار
قاب پنجره، هنوز دلم تورو میخواد
تو این
کسالت عبث، تو این دیار همهمه
تو این
سراب که بیکسی، یه عمر عادت منه
به یاد
دستهای تو، تکرار روزُ میشکنم
به جست
و جوی یاد تو، با آدما حرف میزنم
«به هم
نمیرسیم ما چارهای جز فاصله نیست
عهدیه
که بسته شده پس دیگه جای گله نیست ...»
نوازش
تو حک شده، رو شرم گونههای من
اسم تو حرمت منه، همبستهی جدای من
به اشتیاق این که باد از گونهی تو بگذره