بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باشزان باده که در میکده عشق فروشنددر خرقه چو آتش زدی ای عارف سالکدلدار که گفتا به توام دل نگران استخون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخشتا بر دلش از غصه غباری ننشیندحافظ که هوس میکندش جام جهان بین
وین سوخته را محرم اسرار نهان باشما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باشجهدی کن و سرحلقه رندان جهان باشگو میرسم اینک به سلامت نگران باشای درج محبت به همان مهر و نشان باشای سیل سرشک از عقب نامه روان باشگو در نظر آصف جمشید مکان باش
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 10:36 توسط کیان عبداللهی منش
|