شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتگویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بودبس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیمعشوه دادند که بر ما گذری خواهی کردشد چمان در چمن حسن و لطافت لیکنهمچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفتبار بربست و به گردش نرسیدیم و برفتوز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفتدیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفتدر گلستان وصالش نچمیدیم و برفتکای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 10:32 توسط کیان عبداللهی منش
|