دشمن دشمنان عقل
از كلمات علی ( ع ) است : « اصدقاؤك ثلاثة ، و اعداوك ثلاثة » يعنی تو سه نوع دوست و سه نوع دشمن داری . « فاصدقاؤك : صديقك و صديق صديقك و عدو عدوك » يعنی دوستان تو يكی آنكس است كه مستقيما دوست خود تو است ، دومی دوست دوست تو است ، سومی دشمن دشمن تو است ، « و اعداؤك : عدوك و عدو صديقك و صديق عدوك » (1) دشمنان تو عبارت است از آنكه مستقيما با خود تو دشمن است ، و آنكس كه دشمن دوست تو است ، و آنكس كه دوست دشمن تو است
پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، حكمت . 295
مقصودم از نقل اين كلام اين بود كه يكی از انواع دوستان ، دشمن دشمن است . علت اينكه دشمن دشمن به منزله دوست خوانده شده اين است كه دشمن را ضعيف میكند و دست وی را میبندد و از اين راه به انسان كمك میكند
اين خود يك حساب و قاعدهای است كه دشمن دشمن مانند دوست ، است آدمی را تقويت میكند
اين قاعده كه در افراد جاری است ، در حالات و قوای معنوی انسان هم جاری است . قوای معنوی انسان در يكديگر تأثير میكنند ، و احيانا تأثير مخالف مینمايند و اثر يكديگر را خنثی میكنند . اين مطلب جای انكار نيست . در قديم و جديد به تضادی كه كم و بيش بين قوای مختلفه وجود انسان هست توجه شده ، و اين خود داستان مفصلی دارد
راز تأثير تقوا در روشنبينی
يكی از حالات و قوائی كه در عقل انسان يعنی در عقل عملی انسان يعنی در طرز تفكر عملی انسان كه مفهوم خوب و بد و خير و شر و درست و نادرست و لازم و غير لازم و وظيفه و تكليف و اينكه الان چه میبايست بكنم و چه نمیبايست بكنم و اينگونه معانی و مفاهيم را بسازد تأثير دارد ، طغيان هوا و هوسها و مطامع و احساسات لجاجآميز و تعصبآميز و امثال اينها است ، زيرا منطقه و حوزه عقلی عملی انسان به دليل اينكه مربوط به عمل انسان است همان حوزه و منطقه احساسات و تمايلات و شهوات است . اين امور اگر از حد اعتدال خارج شوند و انسان محكوم اينها باشد نه حاكم بر اينها ، در برابر فرمان عقل فرمان میدهند ، در برابر ندای عقل و وجدان فرياد و غوغا میكنند ، برای ندای عقل حكم پارازيت را پيدا میكنند ، ديگر آدمی ندای عقل خويش را نمیشنود ، در برابر چراغ عقل گرد و غبار و دود و مه ايجاد میكنند ، ديگر چراغ عقل نمیتواند پرتو افكنی كند .
فیالمثل ما كه در اين فضا الان نشستهايم و میگوئيم و میشنويم و میبينيم ، به حكم اينست كه يك نفر سخن میگويد و ديگران سكوت كردهاند ، چراغها نور میدهند و فضا هم صاف و شفاف است
ولی اگر در همين فضا با اين يك نفر سايرين هم هركس برای خودش حرفی بزند و با صدای بلند آوازی بخواند بديهی است كه حتی خود گوينده هم ندای خود را نخواهد شنيد . و اگر اين فضا پر از دود و غبار باشد كسی كسی را نخواهد ديد . اينست كه گفتهاند :
| حقيقت سرائی است آراسته |
| هوا و هوس گرد برخاسته |
| نبينی كه هر جا كه برخاست گرد |
| نبيند نظر گرچه بيناست مرد |
و يا گفتهاند :
| جمال يار ندارد نقاب و پرده ولی |
| غبار ره بنشان تا نظر توانی كرد |
و يا گفتهاند :
| چون غرض آمد هنر پوشيده شد |
| صد حجاب از دل به سوی ديده شد |
برای مثال جوان محصلی را در نظر میگيريم . اين جوان از مدرسه برگشته فكر میكند لازم است درسهايش را حاضر كند ، برای اين كار چندين ساعت بنشيند و بخواند و بنويسد و فكر كند ، زيرا بديهی است نتيجه لاقيدی و تنبلی مردود شدن و جاهل ماندن و عقب ماندن و هزارها بدبختی است . اين ندای عقل او است . در مقابل اين ندا ممكن است فريادی از شهوت و ميل به گردش و چشم چرانی و عياشی در وجود او باشد كه او را آرام نگذارد .
بديهی است كه اگر اين فريادها زياد باشد ، جوان ندای عقل خود را نشنيده و چراغ فطرت را نديده میگيرد و با خود میگويد فعلا برويم خوش باشيم تا ببينيم بعدها چه میشود . پس اينگونه هواها و هوسها اگر در وجود انسان باشند ، تأثير عقل را ضعيف میكنند ، اثر عقل را خنثی میكنند ، و به تعبير ديگر اين هوا و هوسها با عقل آدمی دشمنی میورزند . در حديث است كه امام صادق ( ع ) فرمود : « الهوی عدو العقل » . ( 1 ) هوا و هوس دشمن عقل است . علی ( ع ) درباره عجب و خودپسندی فرمود : « عجب المرء بنفسه احد حساد عقله » ( 2 ) خودپسندی انسان يكی از اموری است كه با عقل وی حسادت و دشمنی میورزد . درباره طمع فرمود : « أكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع » ( 3 ) بيشتر زمين خوردنهای عقل آنجا است كه برق طمع ، جستن میكند
| بدوزد شره ديده هوشمند |
| در آرد طمع مرغ و ماهی به بند |
رسول اكرم ( ص ) میفرمايد : « اعدی عدوك نفسك التی بين جنبيك » (4) يعنی بالاترين دشمنان تو همان نفس اماره و احساسات سركش تو است كه از همه به تو نزديكتر است و در ميان دو پهلويت قرار گرفته است
علت اينكه اين دشمن بالاترين دشمنان است واضح است ، زيرا دشمن عقل است كه بهترين دوست انسان است . هم رسول اكرم ( ص ) فرمود : « صديق كل امرء عقله » ( 5 ) يعنی دوست واقعی هركس عقل او است
پاورقی : 1 - مصباح الشريعة ، باب 38 ، ص . 223 2 و 3 - نهجالبلاغه ، حكمت 212 و . 219 4 - بحارالانوار ، ج 70 ، ص . 64 5 - بحارالانوار ، ج 1 ، ص 87 ، از حضرت رضا عليه السلام
از هر دشمنی با نيروی عقل میتوان دفاع كرد . اگر دشمنی پيدا شود كه بتواند عقل را بدزدد پس او از همه خطرناكتر است . صائب تبريزی شعری دارد كه مثل اينست كه ترجمه همان حديث نبوی است ، میگويد : بستر راحت چه اندازيم بهر خواب خوش ما كه چون دل دشمنی داريم در پهلوی خويش پس توجه به اين مطلب لازم است كه حالات و قوای معنوی انسان به حكم تضاد و تزاحمی كه ميان بعضی با بعضی ديگر است در يكديگر تأثير مخالف میكنند و تقريبا اثر يكديگر را خنثی میكنند ، و به عبارت ديگر با يكديگر دشمنی و حسادت میورزند .
از آنجمله است دشمنی هوا و هوس با عقل
از همين جا معنای تأثير تقوا در تقويت عقل و ازدياد بصيرت و روشنبينی دست عقل را باز میكند و به وی آزادی میدهد : عتق من كل ملكة
حكما اينگونه عاملها را كه به طور غير مستقيم تأثير دارند فاعل بالعرض مینامند . میگويند فاعل يا بالذات است و يا بالعرض . فاعل بالذات آنست كه اثر ، مستقيما از خود او توليد شده ، و فاعل بالعرض آنست كه اثر ، مولود علت ديگری است و كار اين علت كار ديگری است مثل اينكه مانع را برطرف كرده است ، و همينكه مانع برطرف شد آن علت ديگر اثر خود را توليد میكند ، ولی بشر همين را كافی میداند كه آن اثر را به اين علت زايل كننده مانع هم نسبت بدهد
اگر انسان در هر چيزی شك كند در اين مطلب نمیتواند شك كند كه خشم و شهوت و طمع و حسد و لجاج و تعصب و خودپسندی و نظائر اين امور آدمی را در زندگی كور و كر میكند . آدمی پيش هوس كور و كر است . آيا میتوان در اين مطلب شك كرد كه يكی از حالات عادی و معمولی بشر اينست كه عيب را در خود نمیبيند و در ديگران میبيند و حال آنكه خودش بيشتر به آن عيب مبتلا است ؟ آيا علت اين نابينائی نسبت به عيب خود جز عجب و خودپسندی و مغروری چيز ديگری هست ؟ آيا ترديدی هست كه مردمان متقی كه مجاهده اخلاقی دارند و بر عجب و طمع و ساير رذائل نفسانی فائق آمدهاند بهتر و روشنتر عيب خود و درد خود را درك میكنند ؟ و آيا برای انسان علم و حكمتی مفيدتر از اينكه خود را و عيب خود را و راه اصلاح خود را بشناسد وجود دارد ؟ اگر توفيقی پيدا كنيم كه با نيروی تقوا نفس اماره را رام و مطيع نمائيم آنوقت خواهيم ديد چه خوب راه سعادت را درك میكنيم و چه خوب میفهميم و چه روشن میبينيم و چه خوب عقل ما به ما الهام میكند
آنوقت میفهميم كه اين مسائل چندان هم پيچيده و محتاج به استدلال نبوده ، خيلی واضح و روشن بوده ، فقط غوغاها و پارازيتها نمیگذاشتهاند كه ما تعليم عقل خود را بشنويم
آيا هوش غير از عقل است ؟
گاهی افرادی ديده میشوند كه در مسائل علمی بسيار زيرك و با هوشند و از ديگران خيلی جلواند ، ولی همين اشخاص در مسئله زندگی و راهی كه بايد انتخاب كنند مثل آدمهای گيج و متحيراند ، افرادی كه هوششان در علميات از اينها خيلی عقبتر است مصالح زندگی را بهتر و روشنتر میبينند . لهذا اين فكر پيش آمده كه در انسان دو چيز است يكی هوش و يكی عقل ، بعضی با هوشترند و بعضی عاقلتر
ولی حقيقت اينست كه ما دو قوه نداريم يكی به نام عقل و ديگری به نام هوش . افراد باهوشی كه در مسائل عملی گيج و مبهوت و متحيرند علتش همان است كه عرض شد ، در اثر طغيان دشمنان عقل اثر عقلشان خنثی شده ، پارازيتها نمیگذارند كه فرمان عقل خود را بشنوند . اينگونه اشخاص پارازيت وجودشان زياد است ، نه اينكه در عقل خود كم و كسری داشته باشند
در اول سخن اشاره كردم كه تقوا و مجاهده اخلاقی و طهارت روح ، در آنچه مربوط به حوزه عقل نظری است هيچگونه تأثيری ندارد . حتی فلسفه الهی نيز وابستگی به اين معانی اخلاقی ندارد . و اشاره كردم كه در عين حال به نحو ديگری تقوا و مجاهده اخلاقی در تحصيل معارف الهی مؤثر است .
اين مطلب احتياج به بحث مستقل دارد و چون آنچه فعلا گفتم میفرمايد : « قد احيی عقله ، و امات نفسه حتی دق جليله ، و لطف غليظه ، و برق له لامع كثير البرق ، فابان له الطريق ، و سلك به السبيل ، فتدافعته الابواب الی باب السلامه » ( 1 ) عقل خويش را زنده كرده و نفس اماره را ميرانده است تا آنجا كه اثر اين مجاهدت در بدن وی ظاهر شده و استخوان وی را نازك و غلظت وجود وی را تبديل به لطافت كرده . در اين موقع برقی شديد برای وی میجهد و راه را به او نشان میدهد و او را در راه میاندازد و پيوسته از اين در به آن در و از اين مرحله به آن مرحله او را حركت میدهد تا میرسد به آنجا كه باب سلامت مطلق است
پاورقی : 1 - نهج البلاغه ، خطبه . 218
« يهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و يهديهم الی صراط مستقيم »( 1 )
تقوا و تلطيف احساسات
تقوا و طهارت در يك ناحيه ديگر هم تأثير دارد و آن ناحيه عواطف و احساسات است . كه احساسات را رقيقتر و لطيفتر میكند . اينطور نيست كه آدم با تقوا كه خود را از پليديها و كارهای زشت و كثيف ، از ريا و تملق ، از بندگی و كاسه ليسی دور نگهداشته ، ساحت ضمير خود را پاك نگهداشته ، عزت ومناعت و آزادمنشی خود را حفظ كرده ، توجهش به معنا بوده ، نه به ماده ، يك همچو شخصی نوع احساساتش با احساسات يك آدم غرق در فحشاء و پليدی و غرق در ماديات يكی باشد . مسلما احساسات او عالیتر و رقيقتر و لطيفتر است ، تأثرات او در مقابل زيبائيهای معنوی بيشتر است ، دنيا را طور ديگری و با زيبائی ديگری میبيند ، آن جمال عقلی كه در عالم وجود است بهتر حس میكند
گاهی اين مسئله طرح میشود كه چرا ديگر شعرائی مثل سابق پيدا نمیشود ؟ چرا ديگر آن لطف و رقت كه مثلا در گفتههای سعدی و حافظ هست امروز پيدا نمیشود ؟ و حال آنكه همه چيز پيش رفته و ترقی كرده ، علم جلو رفته و افكار ترقی نموده ، دنيا از هر جهت پيش رفته
پاورقی : 1 - سوره مائده ، آيه 16 : [ خداوند به سبب آن ، كسانی را كه خشنودی او را میجويند به راههای سلامتی هدايت میكند ، و به اذن خويش ايشان را از تاريكيها به سوی نور بيرون میبرد ، و به راه راست هدايت مینمايد ]
اگر به شعرای معاصر بر نخورد ، عقيده شخصی من اينست كه علت اين امر يك چيز است و آن اينكه علاوه بر ذوق طبيعی و قدرت خلاقه فكری ، يك رقت و لطافت و حساسيت ديگر در ضمير لازم است . اين رقت و لطافت وقتی پيدا میشود كه شخص توجه بيشتری به تقوا و معنويت داشته باشد ، اسير ديو خشم و شهوت نباشد ، آزادگی و وارستگی داشته باشد
اگر عدهای اصرار دارند كه شاعران روشن ضمير گذشته را هم مثل خودشان آلوده و پليد معرفی كنند و اين معما را حل نشدنی جلوه دهند مطلب ديگری است . عقيده شخصی من اينست كه آدم پليد و آلوده هر اندازه قدرت هوش و ذكاوتش زياد باشد از درك لطفهای معنوی و روحی عاجز است و نمیتواند آنطور معانی لطيف و رقيق كه در سخنان بعضی ديده میشود ابداع كند
تقوا و نيروی پيروزی بر شدائد
اما اثر ديگر تقوا كه قرآن كريم میفرمايد : « و من يتق الله يجعل له مخرجا »هر كس كه تقوای خدا داشته باشد خداوند برای او راه بيرون شدن از سختيها و شدائد را قرار میدهد ، ايضا میفرمايد : « و من يتق الله يجعل له من امره يسرا »هركس كه تقوای الهی داشته باشد خداوند يك نوع سهولت و آسانی در كار او قرار میدهد ، اميرالمؤمنين سلام الله عليه میفرمايد : « فمن اخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوها ، و احلولت له الامور بعد مرارتها ، و انفرجت عنه الامواج بعد تراكمها ، و أسهلت له الصعاب بعد » « انصابها » يعنی هركس كه چنگ به دامن تقوا بزند سختيها و شدائد بعد از آنكه به او نزديك شدهاند از او دور میشوند و كارها كه بر ذائقه او تلخ آمدهاند برايش شيرين میشوند ، موجها كه روی هم جمع شدهاند و میخواهند او را به كام بكشند از او كنار میروند ، امور پر مشقت بر او آسان میگردد
در اينجا نيز سؤالی طرح میشود كه چه رابطهای ميان تقوا كه يك خصيصه روحی و اخلاقی است ، با پيروزی بر مشكلات و شدائد وجود دارد
دو نوع مضيقه و تنگنا
در اينجا مقدمه بايد عرض كنم كه مضيقهها و تنگناهائی كه برای انسان پيش میآيد و سختيهائی كه انسان در آن سختيها واقع میشود دو نوع است : يك نوع مضيقههائی است كه اختيار و اراده انسان هيچگونه دخالتی در آنها ندارد ، مثل اينكه سوار هواپيما میشود و هواپيما خراب میگردد ، و يا آنكه سوار كشتی است و دريا طوفانی میشود ، خطر غرق شدن وجود دارد ، و امثال اين شدتها و گرفتاريهائی كه برای هر كسی ممكن است پيش بيايد بدون آنكه قابل پيشبينی باشد و اراده و اختيار انسان در آن دخالت داشته باشد
و نوع ديگر از ابتلاها و مضايق و گرفتاريها آنها است كه اراده و اختيار انسان در اينكه وارد آن گرفتاريها بشود و يا نشود و اگر وارد شد چگونه خارج شود دخالت دارد ، و به تعبير ديگر گرفتاريهای اخلاقی و اجتماعی
پاورقی : 1 - نهجالبلاغه ، خطبه . 196
پس در اينجا دو مسئله پيش میآيد : يكی تأثير تقوا در نجات انسان از گرفتاريهای نوع اول و ديگر تأثير تقوا در نجات از گرفتاريهای نوع دوم
اما در قسمت اول من الان نمیتوانم اظهار نظر كنم كه بيان قرآن شامل نجات از اين نوع گرفتاريها هم هست يا نيست . البته هيچ مانعی نيست كه يك همچو ناموسی در جهان باشد و يك نوع ضمانت الهی بوده باشد ، نظير استجابت دعا ، ولی جملهای هست در نهجالبلاغه كه میتوان آن را به منزله تفسير اين مطلب تلقی كرد كه منظور ، نجات از گرفتاريهای نوع دوم است
در خطبه 181 میفرمايد : « و اعلموا انه من يتق الله يجعل له مخرجا من الفتن ، و نورا من الظلم » . بدانيد كه هر كه تقوای الهی داشته باشد خداوند برای او راه بيرون شدن از فتنهها ، و نوری به جای تاريكی قرار میدهد . فتنهها همان ابتلائات سوء و گرفتاريهای اخلاقی و اجتماعی است
گرفتاريهای نوع اول نادرالوجود است . عمده گرفتاريها و شدائد و مضايقی كه برای انسان پيش میآيد و زندگی را تلخ و شقاوت آلود میكند و هرگونه سعادت دنيوی و اخروی را از انسان سلب میكند همين فتنهها و ابتلائات سوء و گرفتاريهای اخلاقی و اجتماعی است
با توجه به اينكه منشأ بيشتر گرفتاريهای هر كسی خود او است و هر كسی خودش بالاترين دشمنان خودش است - « اعدی عدوك نفسك التی بين جنبيك » هر كسی خودش سرنوشت خود را تعيين میكند ، غالب رفتارهای هر كسی با خودش خصمانه است
| دشمن به دشمن آن نپسندد كه بیخرد |
| با نفس خود كند به مراد هوای خويش |
اغلب گرفتاريهائی كه برای ما پيش میآيد از خارج نيامده ، خودمان برای خودمان درست كردهايم . من در زندگی خودم و همچنين در زندگی اشخاصی كه تحت مطالعه من بودهاند تجربه كردهام ديدهام همينطور است . با توجه به اينها خوب واضح میشود كه سلاح تقوا چه اندازه مؤثر است در اينكه انسان را از فتنهها دور نگه میدارد ، به فرض اينكه در فتنه واقع شد تقوا او را نجات میدهد . قرآن كريم در سوره اعراف آيه 201 میفرمايد : « ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون »مردمان با تقوا اگر هم احيانا خيالی از شيطان بر آنها بگذرد و جان آنها را لمس كند و روح آنها را تاريك نمايد تذكر پيدا كرده و به ياد خدا میافتند و بصيرت خود را باز میيابند
به همين دليل كه تقوا اثر اول يعنی روشنبينی و ازدياد بصيرت را به دنبال خود دارد ، اثر دوم يعنی نجات از مهالك و مضايق را دارد
گرفتاريها و شدائد در تاريكی پيدا میشود ، تاريكی غبار معاصی و گناهان و هواها و هوسها . وقتی كه نور تقوا پيدا شد راه از چاه تميز داده میشود و انسان كمتر گرفتار میشود و اگر گرفتار شد در روشنی تقوا بهتر روزنه بيرون رفتن را پيدا میكند
گذشته از همه اينها تقوا و خود نگهداری سبب میشود كه انسان نيروهای ذخيره وجود خود را در راههای لغو و لهو و حرام هدر ندهد ، هميشه نيروی ذخيره داشته باشد . بديهی است كه آدم نيرومند و با اراده و با شخصيت بهتر تصميم میگيرد و بهتر میتواند خود را نجات بدهد .
همان طوری كه نور و روشنائی داشتن ، راهی و وسيلهای است برای نجات و رهائی ، قوت و نيرو داشتن نيز به نوبه خود راه و وسيلهای است كه خداوند متعال قرار داده است
در اواخر سوره مباركه يوسف آيهای است كه به منزله نتيجهگيری از آن داستان عجيب و پرهيجان است . داستان حضرت يوسف را كم و بيش همه شنيدهايد . آنجا كه داستان نزديك است به آخر برسد يعنی بعد از آنكه يوسف ، عزيز مصر میگردد و برادران يوسف در اثر قحطی برای تهيه غله از كنعان به مصر میآيند و آنها يوسف را نمیشناسند ولی يوسف آنها را میشناسد و يوسف به بهانهای " بنيامين " را كه از طرف مادر هم با يوسف برادر بود پيش خود نگه میدارد . در اين وقت برای بار دوم برادران میآيند و با گردن كج و التماس از يوسف گندم میخواهند و حالت عجز و التماس خاصی به خود میگيرند ، و چقدر خوب قرآن كريم منظره تذلل و زاری و كوچكی آنها را در اين آيه مجسم كرده است ! گفتند : « يا ايها العزيز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاه فاوف لنا الكيل و تصدق علينا ان الله يجزی المتصدقين »ای عزيز و ای مهتر ! ما و خانوادهمان بدبخت شدهايم و وجه ناقابلی برای خريد گندم با خود آوردهايم . كيل تمام به ما بده و بر ما مسكينان تصدق كن . خداوند به تصدق كنندگان پاداش میدهد
يوسف تا اين وقت خودش را معرفی نكرده بود . در اين وقت خواست خودش را به آنها بشناساند : « قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و اخيه اذ انتم جاهلون »گفت : يادتان هست كه از روی جهالت و نادانی با يوسف و برادرش چه كرديد ؟
همينكه اين جمله را گفت كه آيا يادتان هست با يوسف و برادرش چه كرديد آنها يكه خوردند « قالواء انك لانت يوسف گفتند آيا تو يوسف هستی ؟ « قال انا يوسف و هذا اخی قد من الله علينا گفت بلی من يوسفم و اين هم برادر من است . خداوند عنايت و لطف خاص خود را شامل حال ما گردانيد . « انه من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين »( 1 ) هر كس كه تقوا و صبر داشته باشد ، خود نگهداری و مقاومت داشته باشد ، خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمیكند . اينكه میبينيد ، نتيجه تقوا است ، نتيجه پاكی و خودنگهداری است . غلام شدم و زير دست اين و آن افتادم اما تقوا را حفظ كردم ، كارم به جائی رسيد كه متشخصترين زنان مصر و يكی از زيباترين زنان مصر از من جوان بیاسم و رسم تقاضای كام گرفتن كرد ولی من خودم را در پناه تقوا نگه داشتم و گفتم « رب السجن أحب الی مما يدعوننی اليه »(2) من زندان را بر اين لذتهای مقرون به آلودگی ترجيح میدهم . تقوای آنروز ، مرا امروز عزيز مصر كرد
تقوا و صبر و پاكی و نزاهت در اين جهان گم نمیشود ، آدمی را از حضيض ذلت به اوج عزت میرساند . « انه من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين ». مثل اينست كه قرآن كريم نتيجه داستان يوسف را در اين يك جمله خلاصه كرده است كه عاقبت از آن تقوا است . تقوا آدمی را از مهالك و شدائد بسياری نجات میدهد و به اوج عزت میرساند « و من يتق الله يجعل له مخرجا »برای مردمان متقی كه در همه حال خود را حفظ میكنند بنبست و شكست وجود ندارد
پاورقی : 1 - سوره يوسف ، آيات 88 تا . 90 2 - سوره يوسف ، آيه . 33
وقتی كه انسان كلمات و خطابات اباعبدالله ( ع ) را به خاندان محترمش میبيند كه با چه ايمان و اطمينانی به آنها اطمينان میدهد غرق در حيرت میشود : يارب ! اين چه روحيه و چه ايمان و چه اطمينان است و اين تضمين را از كجا گرفته بود ؟ ! در كتب نوشتهاند « ثم ودع ثانيا اهل بيته » برای بار دوم با اهل بيت خود وداع كرد ، به آنها گفت : « استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله حافظكم و حاميكم » مهيا و آماده تحمل سختيها باشيد و بدانيد خداوند شما را حفظ و حمايت میكند « و سينجيكم من شر الاعداء و يجعل عاقبة امركم الی خير » شما را نجات خواهد داد و سرانجام كار شما را نيك خواهد كرد « و يعذب اعاديكم بانواع البلاء ، و يعوضكم الله عن هذه البلية بانواع النعم و الكرامة » دشمنان شما را به اقسام عذابها گرفتار خواهد كرد و به شما به عوض اين شدائد و بلايا انواعی از نعمتها و كرامتها خواهد داد « فلا تشكوا و لا تقولوا بالسنتكم ما ينقص من قدركم » (1) مبادا شكايت كنيد و مبادا جملهای برزبان بياوريد كه از قدر و قيمت شما بكاهد
اطمينانی كه حسين ( ع ) به پيروزی نهائی داشت و به خاندانش تلقين میكرد ، از همان آيه قرآن سرچشمه میگيرد كه میفرمايد : « و من يتق الله يجعل له مخرجا ». اين تضمين را از قرآن گرفته بود . از نوع اطمينان و ايمانی است كه يوسف صديق داشت كه هنگامی كه به نتيجه تقوای خود رسيد با خوشحالی و رضايت میگفت : « انه من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجر المحسنين »ولی امام حسين ( ع ) قبل از آنكه داستان به آخر برسد و به نتيجه برسد نتيجه را میديد
پاورقی : 1 - نفس المهموم ، ص 355 و . 445
كلمات شمرده حسين مثل تير بر قلب خاندانش نشست . سختيها و اسارتها را تحمل كردند ولی در پناه صبر و تقوا ، عاقبت كارشان همانطور شد كه حسين ( ع ) به آنها وعده داده بود و خداوند در قرآن تضمين كرده بود . بعد از چندی میبينيم كه زينب سلام الله عليها همان جملههای حسين را به الفاظ ديگر با يك دنيا اطمينان بازگو میكند . خطاب به يزيد بن معاويه كرده میگويد : « فكد كيدك ، و اسع سعيك ، و ناصب جهدك . فو الله لا تمحوا ذكرنا ، و لا تميت وحينا ، و لا تدرك امدنا ، و لا ترحض عنك عارها » (1) هر حيلهای كه میخواهی بكار ببر و هر چه دلت میخواهد كوشش كن ، اما به خدا قسم كه نخواهی توانست نام ما و محبوبيت و احترام ما را از بين ببری ، نمیتوانی وحی زنده خدا را كه در خاندان ما پيدا شده بميرانی . برای تو جز عار و ننگ و رسوائی در اين جهان چيزی باقی نمیماند