هيچكس

خداوند به موسى علیه السلام وحى فرستاد كه این مرتبه براى
مناجات كه آمدى كسى همراه خود بیاور كه تو از وى بهتر باشى .
موسى براى پیدا كردن چنین شخصى تفحص كرد و نیافت ؛
زیرا به هر كه مى گذشت جرات نمیكرد كه بگوید من از او بهترم .
خواست از حیوانات فردى را ببرد،
به سگى كه مریض بود برخورد كرد.
با خود گفت : این را همراه خود خواهم برد ،
ریسمان به گردن وى انداخت و مقدارى او را آورد
بعد پشیمان شد و او را رها كرد.
تنها به دربار پروردگار آمد.
خطاب رسید فرمانى كه به تو دادم چرا نیاوردى ؟
عرض كرد: پروردگارا نیافتم كسى را كه از خودم پست تر باشد.
خطاب رسید: به عزت و جلالم اگر كسى یا همان سگ را
مى آوردى كه او را پست تر از خود میداشتى
هر آینه نام تو را از طومار انبیاء محو مى كردم
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 8:2 توسط کیان عبداللهی منش
|