به نام عشق

 

من آن قدر خوشبختم که شب ها با لالايي ستاره ها مي خوابم.

اگر شبي ستاره ها پتوي ابر را بر سر خود بکشند و بخوابند، باز من خوشبختم.

حتي اگر ستاره ها برايم لالايي نگويند.

زمستان قبول کرده که بهار آمده

ولي تو نمي خواهي قبول کني که زمستان را پشت سر گذاشته اي و به بهار رسيده اي؟

گذشته ات را در حوض خاطره بيانداز.

 دستانت را باز کن؛

واژه هاي خوشبختي را مي بيني که در دستانت مچاله شده اند؟

زندگي را از خود نگير.

تو؛ چه بخواهي وچه نخواهي

زنده اي!

و زندگي کردن حق توست!

راستي دوست داري كه امروز چه رنگي باشي؟

هر رنگي که تو بخواهي همان مي شود.

فقط يادت باشد که لحظه هايت را عاشقانه رنگ آميزي کني.

پنجره را بگشا؛

مي بيني چقدر هوا خوش بوست.

آن طرف را نگاه کن!

آن طرف آسمان را مي گويم!

هشت رنگ؛ رنگين کمان را مي بيني

تعجب نکن!

اگر تو بخواهي، رنگين کمان هم هشت رنگ مي شود.

فقط کافي است که تو بخواهي.

پس مي تواني بخواهي.

هرگز اين آزادي را از خودت نگير.

از همين امروز شروع کن.

هيچ وقت دير نيست.

براي خورشيد يک کارت دعوت بفرست و مطمئن باش كه اگر يک بار او را دعوت کردي؛ بار ديگر اوست که تو را ميهمان فراد مي كند.

وقتي باران مي بارد، فرار نکن

بگذار باران؛ خستگي هايت را بشويد.

من زير باران حمام مي گيرم

و زير آفتاب خشک مي شوم

اما تو را نمي دانم؟!

تو هم بيا مثل من؛ يک شاخه گل محمدي به پروانه هديه کن.

بيا مثل من زير باران فرياد بزن

هر چه مي خواهد بگو

بگذار خالي شوي.

آهاي با توام

گل هايي باغچه را آب داده اي؟؟؟؟؟؟؟

 

 

                                                                                              توفيق يافته: محسن دليري

                                                                                                            صبح ۲۷/۱۲/