نوشتن عاشقانه
سلام
امشب میخوام یه عاشقانه بنویسم برای تو یا شایدم واسه آروم شدن دلی که این روزا خیلی بی قراری میکنه ، میخوام عمیق ترین و ناب ترین چیزی رو که تو قلبم حس میکنم با ساده ترین کلمات رو کاغذ بیارمو تمام عشقو دلدادگیمو تو سفیدی کاغذ جاری کنم تا تو دلم طوفان به پا کنی تا آسمونش نرم نرم بباره و عطر سادگیش مستم کنه. میخوام این بار تو حالت مستی و راستی چشامو ببندم و تمام اون غلیان درونی رو که به نامی مرتعش میشه و میلرزه بیان کنم ...
صدا رو میشنوی ؟ این نوای دل مسته منه که هوای کوی تو داره
بی هیچ حرفی ،بی هیچ تقلایی ، بی هیچ نشونی عزم تو کرده
میخواد تو زمونه ایی که همه مشق جنگ مینویسند ،درس عشق بده
میخواد تو زمونه ایی که سرماش ستون میلرزونه ، دلی رو گرم کنه
میخواد تو هبوط ارزش ها ، شرف انسانی رو به نظاره بشینه
میخواد تو سقوط آدما ، صعود روحی رو بسط بده
میخواد تو رجعت دوباره اش از گردونه خارج شه
اما چیزی رو که تو نخوای نمیخواد !
که چقدر بزرگ و بی حدی ، انقدر عظیم که دلم میخواد آگاهیم در اوج عظمت حست کنه ، هرچند اوجی در کار نیست ! اونم جایی که منم و تو بی هیچ دلیل و منطقی ، بی هیچ حکم و دینی ، بی هیچ صدا و محرکی ...همینش برام قشنگه که میشه فارغ از تمام اصول و حواشی ، فارغ از تمام سوالات و کشمکش ها تو یه قلمرو لطیف در نهایت عمق و زیبایی حست کرد ،یا شایدم تو تجلی عشقی رو به نظاره نشستی ! هرچند هر چی هست حکمت و فلسفه درونیش بدجوری روحو جلا میده ،انقدر حسش دست نخورده و پاکه که دوست دارم تو اون حال و هوا رهاتر از همیشه برقصم و بخونم و بچرخم و دست آخر رو خاک بیفتم و سجده شکر کنم ... خوندن و فریاد زدن تو میون کوه ها رو دوست دارم جایی که تمام القابو زمین گذاشتی و یک صدا فریاد میشی تا انعکاسش موجی از قدرت و شکوه و شعفو تو وجودت زنده کنه و تو بکر ترین جای زمین از خودت یه حضور زیبا خلق کنی تا طبیعت بهت جواب بده و آسمون برات کف بزنه و خدا فقط ذره ایی از شکوه و عظمت عشقشو نشونت بده و تو با تمام احساس بزرگیت سر رو خاک بزاری و از هوش بری !
که وقتی به خودت میای و حال و هوای مستی از سرت میپره کالبد سنگینتو از رو زمین بلند میکنی و با شوری دو چندان پرواز میکنی انگار که این بار قلبت دوست داره بیرون بیاد و تمامیت حضورتو به رخ بکشه ،حضوری یکپارچه از شعفی بی بدیل ، تجلی عشقی ملکوتی که فقط در نهایت آزادی و گسستن بندها تجربه میشه
الهی !
این روح کم بضاعت و این تشنهء بی نام و نشونو دریاب تا به نام تو نشونه دار شه و به یاد تو هر لحظه "هو" کنه !
الهی !
این خسته دل دل سپرده رو به نگاهی سرافراز کن و بر نی وجودش بدم تا که سر بر بزم عشق دهد و از شور مستی بنیااااد برافکند ...
الهی !
این دل آشوبان رهت را کامروا گردان تا که عمری بر سر معشوق قربانی کنند ..
آمین !